نازتو می کشیدم اشک تو می شنیدم
چرا بردی از یادم بیا برس به فریادم
بی تو چه می کشیدم از تو چه میشنیدم چرا بردی از یادم
دلمو شکستی بازم دوباره .......اما بدون چوب خدا صدا نداره
تنها آرزوم اینه که این روزم برسه..... چشمای تو مثل ابرا بباره
خیلی بی رحمی اون وقته که می فهمی هیچ کی مثل من دوست نداره

دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم
ساده بودم ساده
پاک مثل کف دست
من چه میدانستم ساده بودن سخت است
من به تو دل خوش کردم
با تو عاشق بودم یعنی ...
یعنی من شدم آیینه تو
صاف و صادق بودم
تو بهمن گفتی ساده بودن زیباست
عشق مثل خود تو
ساده مثل خودمان
اما عاشقی ساده نبود
همسفر اهل سفر و راهی جاده نبود
اتفاقی کوتاه عشق من هم آمد و رفت
سلام دوستای من
ببخشید اگه نتونستم بیام و براتون بنویسم و واز احوالتون باخبر شم
اگه این ۱ ماه در گیره امتحانات دانشگام بودم و این روزا هم منتظر نمرات درسامم
که خدا رو شکر تا الان نمراتم بالا بودن برام دعا کنید انشالا به دیدن همه خونه های شما میام
و لازمه که تشکر کنم از کسایی که در نبود من این وبو تنها نذاشتن
و قول میدم که زود زود بیام پیشتون
یکی نیست همدمم باشه یکی نیست مرحمم باشه
جای من اینجا خالی نیست یکی نیست دلتنگ باشه
از زمونه دل گیرم دیگه از زندگی سیرم
از همه کس و همه چیز هی بهونه میگیرم
دل کسی با هام یکی نیست نپرس چرا چشام شده خیس
نگو ...نگو دردت چیه دردام یکی دو تا نیست...
کاش می شد جای من باشی ولی نه این خیلی سخته
خیلی سخته که بشینی چشم به راه صد ها هفته
نه نمیخوام جام بشینی ببینی تنها ترینی
رو دوشت پاره پاره سنگینی.....
دل کسی با هام یکی نیست نپرس چرا چشام شده خیس
نگو ...نگو دردت چیه دردام یکی دو تا نیست.....
یاد تو از دلم بیرون نمیره تو بیا تا دلم آروم بگیره
چشمای تو دستای تو میگین غریبن با من
من موندم و عشق تو و غصه و غم
دستای گرم و تو باز بکش رو سرم
بی تو می میرم و بی تو خاکسترم
یاد و خاطرت از دلم نرفت چشمای تو هیچ وقت یادم نرفت
بی تو می میرم دستای گرم تو باز بکش رو سرم
بی تو می میرم و بی تو خاکسترم
با تو شعرام همگی رنگ بهاره
با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره
وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره
کاش ببخشی تو خطا هام و دوباره
ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکامو ببین دلم گرفته
تو خطا ها م و نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گرفته
بلور کوچک قلبم با سنگ رفتنت شکست
فراموش شدنت را چگونه باور کنم
چشمانم ديگر گذر زمان را احساس نمي کند
و چشمانم براي ابد باراني خواهد ماند
و گوشهايم صداي نالهء باد را هرگز نمي شنود
چرا که پر شده از قدم هاي رفتنت.....
تو برو خدا نگهدار برو به امید دیدار تو یه بار بگو عزیزم برای آخرین بار
برو دیگه گل ماهم اینجوری نکن نگاهم آسمون دلش نخواسته ببینه مارو با هم
تو چرا با گریه میری چرا آروم نمیگیری تو خداحافظی کردی چرا میری بر میگردی
میریزی اشکای نم نم تو برو عزیزه قلبم برو با خیال راحت میریم از یادت تو کم کم
خدا حافظ گل ماهم میدونم بر نمیگردی بدون من چشم به راهم ..آه

شاید تنهای من در ظلمت شب بود که این کلمه بی جان پر از روح راه را ساخت
شاید هم گریزی بود در هزار راز نهان چه بگوید راز تنهای سکوت را
و بگوید چه رازی است در سکوت خانه آری حال میدانم سوت و کور یعنی چه
یعنی سکوت یک تنهای کنار وحشت یک راز نهان......
حالا قرار که دیگه یه لحظه پیشم نباشی
نمیزارم یواش یواش هم رنگ سایه ها بشی
دسته گلاتو نمیخوام..؟ خاطراتت و نمیخوام خودت که بهتر میدونی...؟
که من فقط تو رو میخوام
گلای باغچه رو برات تک تک از شاخه چیدم
ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم
بی تو زندگیم چی میشه
شور عاشقیم چی میشه تو که داری میری اما
سرنوشت من چی میشه .......
قراره تنهایی ما روز جدایی فردا بود
خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود
فردا قرار بود منو تو از هم دیگه جدا بشیم فردا قرار بود همدم گریه بی صدا بشیم
از تو چه پنهون گل من من خیلی وقته بی تو ام دیروز و فردا نداره برام چه سخته بی تو ام
یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور
حالا که نیستی لاقل تسکین قلبم و بده
اون که نخواست باهم باشیم حالا کجاست صبرم بده
چه جوری باورم بکنم رقیب من نازت کنه شبها کنارت بخوابه از خواب بیدارت کنه
یادته که زیر بارون دعا کردی که بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بقل نگیرم
تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم با همون یه قاب عکست می گذرونم شب و روزم
لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی
یه دل خوشی دارم هنوز حالا که دارم میمرم هر وقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم
نگا به چشم خیس من به عشق پاکم نکنید رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنید
....
شاید خوشش نیاد که من تو خاک خون و پیرهنم مردم چرا اون نمیاد با گلی سرخ به دیدنم
توقع داشتم می میرم حداقل نگاه کنه نیومد لحظه ای با جسم من وداع کنه